|
مجله جهانی تپش در حال برگزاری بزرگترین نظرسنجی انتخاب محبوبترین خواننده ایرانی در سال ۱۳۸۷ هست. که بنابراعلام این مجله در نظر سنجی هفتگی ۱ فعلا" اندی با ۶۰۷۲ رای در صدر جدول قرار گرفته
جدول نظر سنجی هفتگی ۱:
تعداد افراد شرکت کننده در نظر سنجی هفتگی ۱ :۱۷۰۱۴ نفر پست شده در تاریخ:۱۸/۵/۱۳۸۷ جدول نظر سنجی هفتگی ۲: نفر اول:اندی با ۹۰۹۱ رای پیشرفت شادمهر در جدول:۴ پله صعود
مشاهده نتایج نظرسنجی به صورت به روز پست شده در تاریخ:۲۳/۵/۸۷
اخرین نتایج نظر سنجی که با موفقیت شادمهر همراه بوده:
تعداد افراد شرکت کننده در نظر سنجی ۲۳/۵/۸۷ :۵۴۹۳۰ نفر لازم به ذکر است که نتایج نظر سنجی هر روز توسط وبلاگ اختصاصی شادمهر عقیلی اعلام خواهد شد. همچنین از همه هواداران شادمهر عقیلی درخواست میگردد که برای حمایت از این خواننده در نظرسنجی مجله تپش شرکت نمایند. + نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387 21:37 توسط ZORO KOMANDO |
خبر خبر خبرای جدید فقط در وب زهره کماندو-خبرای شادمهری
نگات كنم وقتي كه اشك تو چشمامه تويي كه نيستي پيش من انگار دستات تو دستامه بارون ميباره و تو رو دوباره پيشم مي بينم اشك تو چشام حلقه مي شه دوباره تنها مي شينم قول بده وقتي تنها ميشم بازم بياي كنار شباي جمعه كه مي ياد بياي سر مزار من نشوني از نبودنه دستاي نامردم شهر چرا ازم ربودنت بباره رو تنم شادمهر ها منتظر حضور گرم شما هستیم نظر سنجی بزرگ مجله تپش + نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 19:53 توسط ZORO KOMANDO |
تو را گم ميکنم هر روز و پيدا ميکنم هر شب بدينسان خوابها را زيبا ميکنم هر شب دلم فرياد ميخواهد ولي در گوشه اي تنها که بي آزار و با ديوار نجوا ميکنم هر شب کجا دنبال عشق مي گردي که من اين واژه را معنا ميکنم هر شب + نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 17:50 توسط ZORO KOMANDO
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک و ویران را کسی دیگر نمی پرسد چرا من تنهای تنهایم ومن چون شمع می سوزم و دیگر هیچ از من نمی ماند ومن گریان و نالانم و من تنهای تنهایم درون کلبه ی خاموش خویش اما کسی حال من غمگین نمی پرسد ومن دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم درون سینه ی پر جوش خویش اما کسی حال من تنها نمی پرسد ومن ،من چون درخت زردپائیزم که هر دم با نسیمی می شود برگی جدا از او ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند ............. + نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 17:42 توسط ZORO KOMANDO
در ميان من توفاصله هاست + نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 17:29 توسط ZORO KOMANDO
هر چند هنوز از بستر شبانه ي خويش بيرون نيامده ام ولي هميشه انديشه ام چون پرستويي بي آشيان بگرد معبر نام تو معشوقه جاويدانم بال و پر مي زند با خود مي انديشم پيوند قلب من با عشق تو پيوندي ابدي است و من قادر نيستم تا واپسين دم حيات تا اندم كه خون داغ زندگي در رگ هايم مي رود آن پيوند آسماني را از ياد ببرم قادر نيستم جزتو و با تو و دركنار تو بار زندگي را بر دوش كشم و از سرنوشت خود شادمان باشم من اينك از تو دورم و اين خواست اجتناب ناپذير تقدير است كه ميان ما جدايي انداخته اين فرمان سرنوشت است كه تو را وادي دور افتاده اي سر گردان ساخته است ولي من اين دوره ي سخت را تحمل مي كنم تا روزي كه دگر بار تو را با آن سيماي زيبايت با آن چشم هاي جادوگرت ببينم ،ببينم دو در اغوشت بفشارم انقدر كه روح شيفته و ديوانه ام با روح تو در اميخته و هم + نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 16:51 توسط ZORO KOMANDO
توي شهري كه تونيستي همه جا رو غم گرفته + نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 16:49 توسط ZORO KOMANDO
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 16:45 توسط ZORO KOMANDO
بازم ادامه مطلب + نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 16:35 توسط ZORO KOMANDO
پرسه ای آغاز کردیم در خیال دل به یاد آورد ایام وصال از جدایی یک دو سالی می گذشت یک دو سال از عمر رفت و برنگشت دل به یاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را آن نظر بازی آن اسرار را آن دو چشم مست آهو وار را همچو رازی مبهم و سربسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود آمد و هم آشیان شد با من او هم نشین و هم زبان شد با من او خسته جان بودم که جان شد با من او ناتوان بود و توان شد با من او دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی ***** وای از آن شب زنده داری تا سحر وای از آن عمری که با او شد به سر مست او بودم زدنیا بی خبر دم به دم این عشق می شد بیشتر آمد و در خلوتم دمساز شد گفتگوها بین ما آغاز شد گفتمش در عشق پابرجاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل گر تو ذوالرحمان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل دل زعشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده گفت در عشقت وفا دارم بدان من تو را بس دوست می دارم بدان شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان با تو شادی می شد غم های من با تو زیبا می شود فردای من گفتمش عشقت به دل افزون شده دل زجادوی رخت افزون شده جز تو هر یادی یه دل موفون شده عالم از زیباییت مجنون شده ***** بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از دلم برد عقل و هوش بهر کس جز او در این دل جا نبود در سرم جز عشق او سودا نبود دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچگل زیبا نبود خوبی او شهره آفاق بود در نجابت در نکویی تاخت بود روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس ***** یار ما را ازجدایی غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود با من دیوانه پیمان ساده بست ساده ام آن عهد و پیمان را شکست بی خبر پیمان یاری را شکست این خبر ناگاه پشتم را شکست ***** آن کبوتر عاقبت از بند رست رفت و با دلدار دیگر عهد بست با که گویم او که همخون من است خصم جان و تشنه ی خون من است بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول آن رحمت نشد آن طلا حاصل به این قیمت نشد ***** عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست با چنین تقدیر بی تدبیر نیست از غمش با دود و دم همدم شدم باده نوش غصه او من شدم مست و مخمور و خراب از هم شدم ذره ذره آب گشتم کم شدم آخر آتش زد دل دیوانه را سوخت بی پروا، پر پروانه را عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر خاطراتم را تو بیرون کن زسر دیشب از کف رفت فردا را نگر آخر این یکبار از من بشنو پند بر من و بر روزگارم دل مبند عاشقی را دیر فهمیدی چه سود عشق دیرین گسسته تار و پود گر چه آب رفته باز آید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود ***** بعد از این هم آشیانت هر کس است باش با او یاد تو ما را بس است + نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 16:30 توسط ZORO KOMANDO
|