|
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388 23:32 توسط ZORO KOMANDO |
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388 23:2 توسط ZORO KOMANDO
تواون شامه مهتاب کنارم نشستی، عجب شاخه گل واربه پایم شکستی، قلم زد نگاهت به نقش افرینی، که صورت گری را نبود این چنینی، پریزاده عشقو مه اسا کشیدی، خدا را به شوقه تماشا کشیدی، تو دونسته بودی چه خوش باور م من، شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من، تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی تاب ،تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب، قسم خوردی که بر ماه تو عاشق ترینی ،تویک جمعه عاشق تو عاشق تریی، همون لحظه ابری رخه ماهو اشفت، به خود گفم ای وای مبادا دروغ گفت، گذشت روزگاری از اون لحظه ی تاب که معراج دل بود به در گاه مهتاب، درون درگه عشق چه محتاج نشستم، تو هر شام مهتاب به یادت شکستم، تو از این شکستم خبر داری یا نه، هنوز شور عشق را به سر داری یا نه، تودونسته بودی جه خوش باورم من ،شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من، تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی تاب تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب،قسم خوردی که بر ماه تو عاشق ترینی، تویک جمعه عاشق تو عاشق ترینی ،همون لحظه ابری رخه ماهو اشفت به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت، هنوزم تو شب هات اگه ماهو داری من اون ماهو دادم به تو یادگاری ،من اون ماهو دادم به تو یادگاری. + نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 23:36 توسط ZORO KOMANDO
به تو می گم که نشو دیونه ای دل به تو می گم که نگیر بهونه ای دل من دیگه بجه نمی شم اه دیگه بازیچه نمی شم به تومی گم عاشقی ثمر نداره واسه تو جزغمو دردسر نداره من دیگه بچه نمی شم اه دیگه بازیجه نمی شم عقلمو زیرپا گذاشتی رفتی تومنومبتلا گذاشتی رفتی به غم زمونه ای دل منو جا گذاشتی رفتی بخدا منورسوا کردی ای دل همه جا مشتمو وا کردی ای دل فتنه بر پا کردی ای دل منو رسوا کردی ای دل میدونم تودیگه عاقل نمیشی تو دیگه برای من دل نمی شی + نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 23:33 توسط ZORO KOMANDO
بیچاره من که بعد تو اواره می شم باورم نمی شه که رفتی از پیشم روزا می گذشتن اما به سختی اومدم به دیدنت اما تو رفتی چاره ی درده من مرگم رسیده این جا حتی قبله هم صبرم نمی ده اومدم نذارم عشقه تو ببازی اما این رسمش نبود مهمون نوازی می میرم اگه از تو نشونی نمونه می سوزم تا نیای چشامومن به در می دوزم می می رم نگو رفتنه من واست فرقی نداره من می رم اما دیگه گریه نکن فایده نداره میر م بدونه وداع می رم میرم به خاطره ها میرم می رم خداحافظ، بیچاره من خستم چشم انتظارم تویه این پس کوجه ها تنها نذارم نیستی از تاریکی شبا می ترسم بی وفا دارم تویه سرما می لرزم می ترسم از غصه ها دوم نیارم اخه هیچ نشونه ای از تو ندارم اروم اروم دارم از غصه می میرم تو بگونشونتو از کی بگیرم می می رم اگه از تو نشونی نمونه عزیزم می سوزم تا نیای چششامو من به در می دوزم می رم نگو رفتنه من واست فرقی نداره من میرم اما گریه نکن دیگه فایده نداره تموم زندگیم اینه من و بغضو درو دیوار چی مونده از تنه خستم که می خواد بشکنه این بار میرم خداحافظ + نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 23:24 توسط ZORO KOMANDO
کنار هر قطره ی اشکم هزار خاطره دفنه این قد خاطره داری که گویی قده یه قرنه گلو می سوزه از عشقت عشقی که مثه زحره ولی بی عشقه توهردم خنده با لب ها ی من قهره درسته با منی اما به این بودن نیازارم تو که حتی با چشمتاتم نمیگی اه دوست دارم اگه گفتی دوستت درم فقط بازی لب هات بود وگرنه رنگه خودخواهی نشسته تو چشمات بود هر چی عشقه تویه دنیا من میخواستم ماله ما شه اما تو هیچ وقت نذاشتی بینه مون غصه نباشه فکر می کردم با یه بوسه با تو هم خونه می مونم نمیدونستم نمیشه اخه بی تونمی تونم گله می کنم من ازتوازتوکه این همه بیرحمی هزار بار مردم از عشقت توکه هیچ وقت نمی فهمی گله می کنم چشام همزاد اشک وخون دلم همسایه ی اه زمونه گرگ و عشق تو شبیه مکر روباه شدم چوپان ساده لوح کنار گله ای احساس چه رسمی داره این گله سر چنگال گرگ دعواست تو این قد خواسنی هستی که این گله نمی فهمه اگه لبخند به لب داری دلت از سنگ و بی رحمه ببخش خوبم اگه این عشق حیله تو رو رو کرد نفرین به دله ساده که به چنگال تو خو کرد هر جی عشق تویه دنیا من میخواسنم ماله ما شه اما تو هیج وقت نذاشتی بین مون غصه نباشه فکر می کردم با یه بوسه با تو هم خونه می مونم نمی دونستم نمی شه اخه بی تو نمیتونم گله می کنم من از تو از تو که این همه بی رحمی هزار بار مردم از عشقت تو که هیج وقت نمیفهمی هر چی عشقه تو دنیا من میخواستم ماله ماشه اماتوهیچ وقت نذاشتی بینه مون غصه نباشه فکر می کردم با یه بوسه با تو هم خونه میمونم نمیدونستم نمی شه اخه بی تو نمیتونم گله می کنم من از تو از تو که این همه بی رحمی هزار بار مردم از عشقت تو که هیچ وقت نمی فهمی + نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 23:3 توسط ZORO KOMANDO |
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 22:57 توسط ZORO KOMANDO |
چی می شد شعر سفر بیت اخری نداشت کوچ عمر من و تو دم واپسن نداشت پسری کوچک و غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نیلبک چوبین می نوازد ارام پسری کوچکی که شب با یک بوسه میمیرد و سحرگاه با یک بوسه زنده می شود پرواز را به خاطر بسپار پرنده رفتنی است + نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 22:30 توسط ZORO KOMANDO
هر شب در رویاهایم تو را می بینم احساست می کنم اینگونه است که تو را می شناسم اینگونه باش علی رغم پیچ و خم های دور و فاصله کهکشانی که بین ماست بیا و خودت را به تماشا بگذار اینگونه باش نزدی دور هر کجا که باشی ایمانم را از دست خواهم داد اگر چه شبها بسیار سختند ادامه خواهم داد که یکبار دیگر تو در را می گشایی و اینجا هستی ،اینجا در قلب من و قلب من ادامه خواهد داد عشق تنها یکبار برای هر کس می اید و برای تمام عمرش میاید و نخوهاد رفت تا ما برویم عشق همان بود که با تو وزیدم حقیقتا همان یک بار و زا ان پس هم همان بود که بدان اویختم و تا همیشه همه زندگی ام با ان پیش خواهد رفت تو اینجایی پس چیزی نیست که از ان بترسم و می دانم که قلبم همچنان خواهد تپید اینها را در قلبم هم چنان ادامه خواهم داد + نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 22:27 توسط ZORO KOMANDO
|